پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393

موقعیت فعلی: بخش مطالب و مطالب (برگشت به لیست)


خاطرات سفر به لاهور پاکستان

نظرات خوانندگان(1)  

خاطرات رمضان سال 1388  لاهور پاکستان


لاهور
   
لاهور
   
لاهور
   
لاهور
   
لاهور
   
لاهور
   
لاهور
   
لاهور
   
لاهور
   
 
بعنوان کشور دوست ان را در روابط خود شناخته ایم و امروزه بدلیل مسائل خاص منطقه ای کشوری نا امن بدلیل حضور گروه القاعده و گروه طالبان و نیروهای افراطی سپاه صحابه و اخبار ناگوار بمب گذاری ها و اعمال تروریستی و سوابق تلخی مانند شهادت اقای صادق گنجی مسئول خانه فرهنگ ایران در لاهور وشهادت اقای رحیمی  مسئول خانه فرهنگ ایران در مولتان و فعالیت گروه ریگی در بلوچستان پاکستان و از همه بدتر کشوری در اختیار امریکائیها که بدون باج دادن به انها استقلالی از خود ندارد، کشور پاکستان دارای چهار ایالت است ایالت پنجاب که مرکز ان لاهور است و بیشترین تمرکز جمعیت  حدود 80 میلیون در این ایالت است ایالت سند که مرکز ان کراچی است و ایالت بلوچستان که مرکز ان کویته است و ایالت سر حد که مرکز ان پیشاور است   ,و یک منطقه هم منطقه مورد دعوای هند وپاکستان بنام جامو و کشمیر که مرکز ان مظفر اباد است و قسمتی در کنترل نیروهای هندی و قسمتی در اختیار پاکستانی هاست. امسال قرعه فال تبلیغی من بنام پاکستان رغم خورده و قرار است برای تبلیغ به این کشور و ایالت پنجاب و شهرلاهور سفر نمایم .  امروز دوشنبه 16 شهریور 7سبتامبر و17 رمضان 1430 به دعوت سازمان فرهنگ و ارتباطات عازم شهر لاهور پاکستان هستم مسیر پرواز از طریق دبی و ساعت یازده و چهل دقیقه است پرواز حدود یک ساعت و جهل و پنج دقیقه طول کشید و ساعت دو ونیم به فرودگاه دبی نشست  اینجا نیم ساعت تفاوت ساعت داریم و ساعت عقب تر از ایران است . اول رفتم نمازظهر و عصر را خواندم و سپس یک دوری داخل فرودگاه زدم انصافا گرچه من خیلی ناسیونالیستم و میخواهم که همه چیز ایرانیها را بهتر از دیگران ببینم ولی باید اظهار تاسف کنم که امارات دو سه میلیونی در برخی چیزها از ما جلوتر است مثلا وقتی از بالا به سواحلش نگاه می کنیم که چقدر زیبا کار کردند سواحل دبی همه انگار نقش و نگار با ساختمان های بسیار زیبا و این هم از سالن فرودگاه که فرودگاه امام خمینی ما به پایش نمی رسد که البته خیلی جای تاسف دارد.من به انتظار باید بنشینم تا ساعت ده شب که پرواز به لاهور انجام بشود. در این فاصله باید یک مقدار خاطره نویسی کنم و یک مقدار استراحت و بعد هم مطالعه تا وقت پرواز برسد.پرواز به لاهور ساعت 10 با 15 دقیقه تاخیر انجام شد و حدود دو ساعت و نیم طول پرواز تا لاهور بود ساعت سه وپانزده دقیقه بامداد به لاهور رسیدملاهور مرکز ایالت پنجاب هند ودر همسایگی کشور هند است که حدود 8 میلیون نفر جمعیت دارد . اولین نکته جالب برای من این بود که وقتی در فرودگاه جوان پاکستانی بنام صاحب علی دنبالم امده بود کیفم را گرفت و مرا به سمت ماشین راهنمایی کرد کیف را داخل صندوق عقب گذاشتیم وبا زبان شکسته فارسی گفت بفرمائید سوار شوید من به عادت ایران به سمت درب طرف راست رفتم . گفت حاج اقا اینجا پاکستان است فرمان ماشین سمت راست است . و این خیلی جالب بود و در خیابان ها هم از سمت چپ حرکت میکنند و از راست سبقت می گیرند چنانکه انگلیسی ها این سنت را در کل شبه قاره گذاشته اند وخود انگلیس هم در رانندگی با اروپا متفاوت است و ما که عادت نداریم قاطی می کنیم و گیج می شویم. بلاخره بعد از بیست دقیقه به خانه فرهنگ رسیدیم. اینجا یکساعت و نیم ساعت از ایران جلوتر است وماه رمضان یک روز دیرتر شروع شده و امروز سه شنبه 17 ماه رمضان است . سحری که خورشت قیمه بود خوردیم ونماز صبح را در خانه فرهنگ با بچه های گروه تواشیح که از ایران امده اند خواندیم و بعد بدلیل خستگی زیاد خوابیدم محل اقامت من در خانه فرهنگ ویک سویت نه چندان شیک کنار محل نمازخانه است این ساختمان خانه فرهنگ هم از زمان شاه وجود داشته ظاهرا متعلق به یک ایرانی تاجر بوده و در سال 1333 به خانه فرهنگ ایران فروخته شده و بسیار قدیمی است ساعت 11 با  مسئول خانه فرهنگ ایران ملاقات کردم تا ضمن اشنایی برای شروع کار کسب تکلیف و راهنمایی بخواهم .قرار شد سه وقت نماز در داخل خانه فرهنگ برگزار شود و ظهر ها علاوه بر خانه فرهنگ به سرکنسولگری هم بروم ویک نماز هم انجا بخوانم .شبها ساعت نه ونیم هم برنامه سخنرانی و نماز جماعت شروع شود غیر از شبهایی که مراسم افطاری است که ظاهرا 7 الی 8 شب افطاری است که از بیرون هم دعوت می شوند . وضعیت مسلمانان به این صورتست که حدود 60 درصد جمعیت لاهور مسلمانان با گرایش های مختلف دراویش هستند و انواع فرق دراویش وجود دارند و اهل سنت خیلی تعصب منفی نسبت به شیعه ندارند  اهل سنت اینجا دو گروه هستند گروه بریلویها و دیوبندها فقط گروه دیوبند است که گرایش های سلفی و وهابی دارند وتحت تاثیر عربستان و وهابی های تربیت شده انجا هستند، شیعیان اینجا هم عملکرد خوبی ندارند اولا انسجام وجود ندارد شیعیان هر گروه در مساجد خود نماز جمعه دارند و هیچکدام حاضر نیست کوتاه بیاید54 نماز جمعه خوانده می شودرهبر شیعیان پاکستان حجت الاسلام عارف حسینی بود که امام خمینی در مورد ایشان گفتند ایشان فرزند من است وبدست عوامل سپاه صحابه به شهادت رسید و درحال حاضر ساجدعلی نقوی است در اینجا جامعه شیعه اعتقادات خرافی زیادی دارد و همین مسئله ذهنیت اهل سنت را هم منفی کرده است. در عزاداری ها اینجا ،هیات ها ذوالجناح دارند  منطقه گامی شاه در لاهور معروف است زنجیرزنی هم دارند که زنجیره تیغی است و پشت را پاره پاره می کند و ازذوالجناح هم یک  حالت مقدسی نگهداری می کنند و به ان تبرک می جویند اینطور که مسئول خانه فرهنگ نقل کردند در هند هم این وضعیت در بین شیعیان رایج است در یکی از شهرهای هند بنام لکنهو هم شیعیان همین ذوالجناح را دارندو یکی از ذوالجناح ها مرده بود تشییع جنازه 200هزار نفری برگزار کردند و این اقدامات اثر منفی می گذارد . در پاکستان گروه هایی هستند که فقط حضرت علی را قبول دارند حتی پیامبر را هم قبول ندارند گروهی هستند فقط حضرت علی و حضرت عباس را قبول دارند و گروههای یک امامی و دو امامی و شش امامی هم وجود دارد .بعد از اقامه نماز ظهر در خانه فرهنگ به سرکنسولگری ایران رفتم و با ایشان صحبت کردم ایشان گفتند ما از سال 1351 کنسولگری اینجا داشته ایم ولی این ساختمان را سال 1372ساخته ایم شهر لاهور مرکز فرهنگی پاکستان است و مردم اینجا خیلی با ایرانیها احساس دوستی دارند.حدود 70 الی 80 دانشجوی ایرانی اینجا هستند که از سیت seet دولت پاکستان استفاده می کنند سیت امتیازی است که دولت پاکستان برای تحصیل در مقطع لیسانس به وزارت خارجه می دهد شامل خوابگاه وتحصیل رایگان و غیره که بیشتر بچه های سفارت یا ایرانی هایی که ازاد امده اند استفاده می کنند در مقطع فوق لیسانس ودکترا ما بورس نداریم البته دانشگاههای اینجا برخی بسیار معتبرند و سیستم انها انگلیسی است شب هیجدهم رمضان رفتم مدرسه بچه های ایرانی و در منطقه بالاشهر لاهور  باصطلاح خودشان منطقه deffens استکه خانه ها مانند قصر است و همه طبقه مرفه هستند و بچه های کنسول ایران انجا خانه گرفته اند  که تعدادی از ایرانیها انجا جمع بودند سخنرانی کردم و برگشتم شب بیستم رمضان هم افطاری داخل خانه فرهنگ است و جمعیتی جمع شده بعد از افطار سخنرانی کردم و بعد هم دعای کمیل خواندیم .  امروزروز جمعه است برای شرکت در نماز جمعه رفتیم به مسجد پادشاهی لاهور که 350 سال قبل ساخته شده توسط اورنگ زیب پادشاه وقت که از گورگانیان بوده. مسجد بسیار زیبا است و کم نظیر بنظر من خیلی زیبا تر از مسجد جامع اصفهان با مساحت بسیار زیاد که صد هزار نفر گنجایش دارد و شیخ سدیس امام جماعت مسجد الحرام سال1997 بازدید داشته و تلاوت قران نموده در این مسجد. ساعت 3 بعد ازظهر امام جمعه مولانا سید محمدعبدالخبیرازاد امد و با ما که در صف اول بودیم خیر مقدم گفت و بعد از تلاوت قران خطبه ها شروع شد اینجا ابتدا امام جمعه سخنرانی می کند بعد دورکعت نماز مستحبی می خواند بعد در محل منبر می رود ودو خطبه کوتاه که تمام ان عربی ایراد شد و هر کدام 5 دقیقه بیشتر طول نکشید و بعد نماز جمعه خوانده شد اتفاق جالب دیگر مسلملن شدن یک مسیحی بود که توسط امام جمعه شهادتین به او تلقین و نام عبد الرحمن بجای نام قبلیش انتخاب گردید. بعد از نماز از موزه دیدار کردیم در داخل مسجد قسمت شمال غربی 30 جزء قران با نخی از طلا و نقره توسط یک خیاط نوشته شده بصورتیکه روی پارچه بافته شده و هر جزء باندازه یک قران بزرگ است و 30 جزء در محفظه شیشه ای جهت بازدید قرار داده شده بعد از ان رفتیم به قسمت موزه مسجد که تارمویی منسوب به پیامبر ،عمامه و جبه و نعلین و پرچم مربوط به پیامبر را قرار داده اند، یک کلاه خود ولباس منسوب به امام حسین و عمامه حضرت علی و لباسی منسوب به حضرت فاطمه، قطعه سنگی از رکن یمانی و کسوه کعبه و قبر پیامبر وتربت امام حسین که من در واقعی بودن برخی از انها تردید دارم ولی بهر حال نوشته اینها منسوب به پیامبر و حضرت علی وحضرت فاطمه است و در موزه نگهداری می شود. پس از ان رفتیم به زیارت قبر اقبال لاهوری ان شخصیت فکور واندیشمند شهیر پاکستانی که در ایران همه اهل ادب و اندیشه وی را بدلیل اشعار فارسی و اندیشه های بدیعش می شناسند در قسمت ورودی در مقبره دو سرباز مصلح با لباس فرم برای احترام ایستاده اند من از اینکه در لاهور هستم و توفیق زیارت قبر اقبال را پیدا کردم خیلی خوشحال شدم از همان زمانی که کتاب احیای فکر دینی ایشان را خواندم و دیدم که چه سوزی برای جهان اسلام دارد و چقدر به ایران علاقه دارد شیفته این شخصیت شدم رساله دکترای اقبال سیر فلسفه در ایران بوده است. شهید مطهری و دکتر شریعتی در معرفی اقبال کتاب دارند و ما علامه اقبال را جزء پیش تازان بیدارگری اسلامی می شناسیم مانند سید جمال الدین اسد ابادی. روی قبر اقبال یک شعر فارسی نوشته شده نه افغانیم و نه ترک وتتاریم---چمن زاریم واز یک شاخساریم مهمترین نظریه اقبال بحث فلسفه خودی است او معتقد بود ما مسلمانان خود را نشناخته ایم و چون خود را نشناخته ایم این همه بلا به سرمان امده است لذا جوانهای ما ماهیتی غربزده دارند و بصورت شتر گاو پلنگ ظاهر می شوند شلوار امریکائی، پیراهن انگلیسی ،کفش ژاپنی و موی سر آلمانی  چرا چون خود را فراموش کرده ایم تمثیل اقبال هم جالب است او ملت های مسلمان را مانند گله گوسفندی می داند که مشغول چریدن است ولی نمی داند در چند قدمی گرگ ها نشسته اند تا در موقع مناسب حمله کنندولی اینان با خیال راحت مشغول چریدن هستند و از خود و پیرامون خود غافلند
کنار مسجد یک معبد سیک ها وجود دارد که ساختمانی بسیار زیبا دارد که برای بازدید باید از قبل با مسولان سیک هماهنگ کرد  بعد از ظهر روز یکشنبه دانشجویان به خانه فرهنگ امدند و یک جلسه دوستانه داشتیم مهمترین مشکل بچه های دانشجو عدم ارزیابی مدارک تحصیلی انها در ایران است بویژه رشته های گروه پزشکی  .مقداری برایشان صحبت کردم در خصوص اینکه یک تشکیلات دانشجوئی داشته باشند حتی برای پیگیری همین مسائل هم اگر متمرکز در قالب یک انجمن عمل کنند نتیجه می گیرند همچنین مدعی بودند که مسئولین دانشگاه بهای لازم را به دانشجویان ایرانی نمی دهند نسبت به توجهی که به عرب ها می کنند و اگر دولت ایران مقداری کمک مالی به دانشگاه درقالب های مختلفی ارائه کند شاید در برخورد با دانشجویان هم بهتر باشد . البته من گفتم این بدلیل همین جهان سومی بودن پاکستان است زیرا اگر اروپائیها بودند برای جلب توجه و معرفی دانشگاه های خودشان امکانات بیشتر به دانشجوها می دادند تا ما شیفته انها شویم نه اینکه از ما کمک بخواهند . شب بیست سوم مراسم سخنرانیم را بصورت پرسش و پاسخ ارائه کردم و سئوالات زیادی پرسیدند که جواب دادم و مراسم احیاء را به خوبی برگزار کردیم ومقداری سینه زنی توسط دانشجویان انجام شد بعد از ظهر رفتیم بازارایچره Echre  مقداری خرید کردیم جنس ها نسبتا ارزان است مخصوصا پارچه ومنسوجات . فضای بازار هم شلوغ و از نوع جهان سومی مثل بازار میدان میوه و تره بار که موتور، سه چرخه(ریکشا) و دوچرخه همه با ادمها قاطیند . شب بیست و چهارم در داخل خانه فرهنگ حدود 300 نفری از علما و شخصیت های فرهنگی دعوت شده بودند بمناسبت روز قدس ظاهرا علما زیاد استقبال نکرده اند و جز چند نفری نیامده اند و بقیه رده های پایین ترند دانشگاهی و حوزوی در این مراسم گروه تواشیح اجرا داشت و با افطار برنامه تمام شد وضعیت نماز متاسفانه خوب نبود و هر کسی یک گوشه فرادی نماز می خواند ومسئول خانه فرهنگ هم صلاح ندانستند که من با لباس انجا حضور و نماز جماعت برپا کنم زیرا انها به جماعت ما شرکت نمی کنند و از طرفی مشگل دیگر بحث وقت اذان مغرب است  زیرا اهل سنت ده دقیقه زودتر اذان می گویند و ما ده دقیقه دیرتر لذا سنی ها و شیعه ها نمی توانند یک نماز جماعت واحد بخوانند و از طرفی بدتر از همه که انها به ما اقتدا نمی کنند باز رحمت به نجابت شیعه که لااقل در بقیه اوقات نماز با انها را جایز می داند.با خودم گفتم اسرائیلی ها اگر بیایند اینجا به ریش ما میخندند و میگویند اینها 300 نفر شیعه و سنیشان هم نمی توانند با هم نماز بخوانند و هر کدام فرادی ایستادند نماز می خوانند چطور میخواهند علیه ما متحد بشوند.بعد از مراسم رفتیم فروشگاه هایپر استار که فرانسویها در پاکستان زده اند راستی از همان اول که وارد می شوی و برای پارک ماشین ها پارکینگ بزرگ دو طبقه را می بینی و ماشین پارک می کنی می فهمی تفاوت ماها با اینها چقدر است فروشگاه هم که مثل همان هایی بود که در اروپا رفته بودم داخل این فروشگاهها همه چیز از شیر مرغتا جان ادمیزاد پیدا میشود .باز هم این سوال کلیشه ای همیشه به ذهنم می اید بابا اینجا پاکستان است و جهان سوم اما یک ذره خاک به اروپائیها دادند که سرمایگذاری کنند چه کرده اند . من فقط یک مقدار ادویجات و فلفلیجات خریدم چون گفتند با این کیفیت داخل ایران پیدا نمی شود .روز سه شنبه بعد از ظهر برنامه بازدید از مرز هند را داشتیم مجاور شهر لاهور شهر امریتسار هند است با فاصله نیم ساعت به مرز رسیدیم مراسم جالبی هر روز ساعت 6 در این محل برگزار می گردد و پاکستانی ها و توریست ها برای دیدن ان در دو سوی مرز جمع می شوند این مراسم از یک جهت نوعی به رخ کشیدن قدرت طرفین برای همدیگر است و از سوی به شکل نمادین موازنه قدرت را بیکدیگر یاداوری کردن در ابتدا فضا تا قبل از شروع مراسم پخش سرودها و موسیقی حماسی طرفین به شکل رقابتی است . در قسمت هندیها جمعیت بیشتر بود سکوها پر ازجمعیت ولی در قسمت پاکستان خلوت گفتند بخاطر ماه رمضان خلوت است. ساعت 6 در قسمت پاکستان ابتدا قسمتی از سوره الرحمن خوانده شد و در قسمت هند هم موسیقی و فریادهای هندوستان زنده باد بطور مکرر می امد بعد از قران در قسمت پاکستان هم شعار زنده باد پاکستان و طرفین در برابر یکدیگر بطور رقابتی مثل تماشاچیان دو تیم شعار می دهند بعد ازان سرباز های طرفین رژه نظامی انجام می دهند سربازان پاکستان که حدود 10 نفری هستند همه با قد و قامت دار ولی هندیها خیلی از این نظر جلب توجه نمی کردند در اول و اخر برنامه دو سرباز پاکستان و هند با همدیگر دست می دهند ولی در بقیه مراسم در مقابل هم صف ارایی و حرکات نمایشی دارند و با جدیت برای هم قدرت بازدارندگی خود را نشان می دهند وتا یک قدمی همدیگر می ایند و برمی گردند ونهایتا پرچم خود را پائین می اورند و سربازان ان را با احترام می برند تا فردا که دوباره انرا برافراشته می کنند خلاصه مراسم بسیار جالبی است و حیف است که کسی به لاهور برود و این مراسم را نبیند از همان مرز رفتیم سرکنسولگری که علما و شخصیت های لاهور را دعوت کرده بود برای روز قدس حدود 80 نفری امده بودند در این جلسه هم مثل خانه فرهنگ تواشیح و خیر مقدم وسخنرانی کوتاهی یکی از پاکستانی ها داشت در هر دو مراسم بدلیل توصیه اقایان من بدون لباس شرکت داشتم و گمنام زیرا گفتند شاید حساسیت از طرف اطلاعات پاکستان ایجاد شود مخصوصا که من برای ویزا هم بدون لباس روحانی رفتم و بعنوان فعالیت قرانی درخواست ویزا کردم بعد از مراسم هم در کنسولگری کپی زدیم مسئول خانه فرهنگ خاطره جالبی از زمان اقامتش درهند نقل کرد که خودش در شهر امروهه هند  دیده بوداین شهردر150 کیلومتری دهلی است ودر انجا مزار دو عالم است که یکی از انها را شاه ولایت می گویند داستان این دو عالم از این قرار است که وقتی یکی از انها وارد امروهه می شود عالم دیگر یک ظرف پر از اب برای این عالم جدید الورود می فرستد که یعنی اینجا ظرفش لبریز است نیازی به شما نیست ایشان هم یک گل سرخ می چیند داخل ظرف و پس می فرستد بعد ان عالم نفرین میکند انشاءالله از قبرت عقرب جراره بیرون اید پیک خبر می اورد ایشان میگوید به شاه ولایت بگوئید نفرین شما مستجاب شد اما این عقرب ها خلاف مقتضای طبیعتشان عمل خواهند کرد و بعد او هم نفرینی نثار شاه ولایت می کند که انشاء الله قبرت زیر سم ستوران قرار گیرد شاه ولایت وقتی می شنود میگوید به ایشان بگوئید نفرین شما هم مستجاب شد ولی هیچگاه حیوانی بر قبر من سرگین نخواهد ریخت .مسئول خانه فرهنگ گفتند یک گروه فیلم برداراز ایران امدند انجا رفتیم عقرب ها از قبر بیرون می ایند اصلا نیش نمی زنند حتی مردمی که برای زیارت می ایند با صاحب قبر تعهد می کنند برای تبرک عقربی را به خانه ببرند مثلا بمدت دو روز یا سه روز در کل این مدت این عقرب نیش نمی زند و بعد از ان نیش می زند . سر قبر عالم دیگر هم هر حیوانی که گم شود انجا می اید گروه فیلم برداری به یک اسب که روی قبر بود انقدر اب دادند که داشت منفجر می شد شاید نزدیک ده ساعت مانده بودند تا بلکه حیوان انجا ادرارومدفوع کند اینکار را نکرده بود .این دو عالم مسلمان بوده اند و مردم مسلمان امروهه برای تبرک سر مزار انها می ایند وحاجت می گیرند
شب بیست و ششم ماه رمضان رفتم مدرسه تعدادی امده بودند بحث پیرامون امام زمان کردم و بعد از برنامه هم تا ساعت 12با دوستان در رابطه مسائل کشور و نقش مراجع تقلید و علت اختلاف فتواها صحبت کردیم که  به شهادت دوستان خیلی جالب بود و فکر میکنم برایشان مفید.
بعد از ظهر پنجشنبه رفتیم از خانه اقبال لاهوری دیدن کردیم که الان موزه شده و بعد رفتیم چند عدد ذوالجناح که در جای مخصوصی که یک خیر وقف کرده و باغ بزرگی است دیدن کردیم یک نفر همه سال مسئول این ذوالجناح هاست و انها را خدمت می کند و برای تبرک مردم به این ذوالجناح ها اعتقاد دارند بعد رفتیم منطقه گامی شاه جایی که مثل حسینیه های ماست و شیعیان در انجا عزاداری می کنند و قبر گامی شاه کسی که اولین بار در این شهر زمانی که سیک ها مسلط بوده اند مراسم عزاداری شروع کرده و کم کم توسعه پیدا کرده و مردم کنارقبر او میایند و زیارت می کنند.شب جمعه جلسه وداع با ماه رمضان داشتیم که راجع به روز قدس صحبت کردم و مسائل ذکات فطره را توضیح دادم و چون جلسه خداحافظی من هم بود با دانشجویان خداحافظی کردم . روز جمعه قرار بود به نماز جمعه در اتا دربار محل یکی از قطب های تصوف که سالها قبل فوت کرده بنام هجویری برویم وی برای لاهوری ها بسیار قداست دارد  ولی وسط راه اقای ... گفت دیشب به من  تلفنی خبر دادند که مواظب باشید برای شما برنامه تروریستی دارند و من هم دیشب خواب وحشتناکی دیده ام  که تیری به قلبم خورد ولی من خیلی ارامش داشتم گفتم با این قرائن چرا داریم می رویم گفت بامید خدا ایت الکرسی بخوان ایت الکرسی را خواندم و به راننده گفتم سریع برگرد و اقای ... را هم قانع کردم که رفتن به نماز جمعه با وجود این تهدید و خوابی که دیده ای اصلا صلاح نیست برگشتیم نماز جماعت را دو نفره در خانه فرهنگ خواندیم .بقیه برنامه ها تا روز اخر روتین برگزار شد و پرونده این سفر را نیز با الطاف الهی بستم و امیدوارم حضور و سخنرانی هایم در این مدت کوتاه برای ایرانیان مقیم لاهور و دانشجویان عزیز مفید بوده باشد.
 
برداشت های سفر
فضای عمومی شهر لاهور جهان سومی بودن را نشان می دهد انواع و اقسام وسایل نقلیه دوچرخه موتور سیکلت وسه چرخه و انواع و اقسام ماشین های لوکس و غیر لوکس که شکاف طبقاتی را نشان می دهد. ولی واقعیت انست که تصوری که من قبل از سفر داشتم با انجه می بینم زیاد است نمی توان خیلی شهر لاهور را عقب افتاده دید مثل شهرهای ایران خودمان است مثل تهران ولی با این تفاوت که سبک ساختمان سازی بیشتر افقی است و اسمان خراش زیاد ندارد خیابانها بزرگ و اطراف ان درخت البته این سرسبزی را مدیون شرایط اب و هوائی هستند زیرا باران زیادی دارند این شهرمترو ندارد اتوبوس مثل اتوبوس های 30 سال پیش ایران است وسه چرخه ها که به ان ریکشا می گویند همان تاکسی های لاهور هستند زیبائی شهر را مخدوش کرده اند و کانال های ابی که داخل شهر کشیده اند بسیار کثیف و زباله های زیادی در ان دیده می شود انچه گفتم مربوط به لاهور جدید است و الا بافت قدیمی شهرکه خیلی بیشتر کثیف وخیابان های کوچک و خانه ها و بناهای فرسوده است .  قیمت بنزین لیتری65روپیه  و گازوئیل 66روپیه است یعنی حدود 800 تومان و مزد کارمندان دولت حدود 15000روپیه تقریبا 200هزار تومان  که این  از این جهت ما ایرانیها باید خدا را شکر کنیم اگر بنزین ازاد هم بشود باز هم نصف پاکستان هست البته مخفی نماندانها نفت ندارند.کارمندان محلی خانه فرهنگ که همین مقدار حقوق می گیرند می گفتند زندگی برای مردم مشکل است قیمت انرژی برق و گاز بسیار بالاست بطوریکه بچه های کنسولگری می گفتند ماهی 100هزار تومان فقط پول برق می دهند ضمن اینکه برق یکساعت در میان دارند یعنی از 24 ساعت فقط 12 ساعت برق دارند ولی نکته ای که ملموس است و همه بچه های ایرانی به ان اذعان داشتند قانع و نجیب بودن این مردم است کسی کاری به بالا دست خود ندارد حسادت و چشم و همچشمی نیست کارمند ساده باور دارد که زندگیش همین است و نباید خود را با بالاتر خود مقایسه کند مشکلی که متاسفانه ما در ایران داریم و افراد سریع خودشان را مقایسه ی کنند. در پاکستان ظاهرا دو قشر بیشتر نداریم یا خیلی پولدار یا خیلی فقیر ولی در عین حال از چیزی بنام نق زدن خبری پیدا نمی کنید . وضع ظاهر مردم وبازار ها و کوچه ها از نظر بهداشتی خیلی تمیز نیستند ونوع پوشش انها سنتی است که بشدت به ان وفادارند وضعیت زنان بسیار جالب است در اینجا من در مدت اقامت یک مورد تیپ زدن های از نوع ایرانی ندیدم با اینکه لاهور از شهرهای کلاس بالای پاکستان است و شما یک زن ارایش کرده نمی بینید همه چیز طبیعی است البته زنان پاکستانی مثل زنان ما حجاب ندارندو فقط یک شال دارند که بدور گردن خود می اندازند وبرخی هم ان را روی سر قرار داده و سر خود را می پوشانند و این وضعیت بسیار عادی است و من که در بازار و جاهای مختلف دقت می کردم تا از نوع انچه عادت داریم از پسر های جوان و دختران و جلوه گری انها ببینیم هیچ چیز ندیدیم و یکی از بچه های کنسولگری که سه سال است اینجا بوده به من گفت حاج اقا جوان های اینها در برخورد با دختران بگونه ای هستند که انگار اصلا غریزه ندارند و همه چیز در برخوردها عادی است و هیچ حساسیتی را ما نمی بینیم  خوب این نکته مثبت لاقل در ظاهر شهر لاهور کاملا هویدا است باطن را خبر نداریم و. فرهنگ انگلیسی در رفتار و زبان پاکستانی ها بدلیل حضور چند قرنه انگلیس کاملا مشهود است از ساختار سیاسی حکومتی و فدرال بودن سیستم اداره ایالتها و سیستم حزبی و سبک رانندگی و کاربرد فراوان واژگان انگلیس بطوریکه در بازار به راحتی همه انگلیس می فهمند و قیمت ها را انگلیسی می گویند و کلمات انگلیسی بکار می برند. در پایان تجربه این سفر به یک کشور مسلمان همسایه و اشنایی با فرهنگ انان از نزدیک می تواند در ترفیع نگاه ما نسبت به همسایگانمان موثر باشد .

موضوع: سفرنامه
نویسنده:سیدمهدی ساداتی نژاد
تاریخ: شنبه3ارديبهشت1390
کلیدواژه ها: پاکستان، سفرنامه، لاهور


آخرین اخبار و مطالب سایت


پاورپوینت دروس دکتر سیدمهدی ساداتی نژاد


برای تحقق جامعه توسعه یافته اسلامی کدامیک اولویت دارد؟
توسعه اقتصادی
توسعه سیاسی
توسعه فرهنگی
توسعه علمی

نمایش نتیجه


پیوندها


آنلاین: 1 نفر
امروز: 21 نفر
دیروز 72 نفر
کل: 92,057 نفر
زمان بارگزاری: 2.11 ثانیه

کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به دکتر سیدمهدی ساداتی نژاد میباشد.